دیشب با خدا دعوایم شد

 

 

با هم قهر کردیم …..

 

فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد ……
رفتم گوشه ای نشستم ….
چند قطره اشک ریختم…..
و خوابم برد …..
صبح که بیدار شدم ….
مادرم گفت …
نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانیمی آمد   

وبلاگ دانش آموز خوبم سجاد دهقانی http://sssfff.blogfa.com